نگاهی جامعه‌شناختی- روان‌شناختی به عشق و مهرورزی

تعمق در دیدگاه‌های مطرح‌شده در ارتباط با عشق، ما را به این نتیجه می‌رساند که عشق، نه‌تنها پدیده‌ای روحی و فردی است، بلکه قطعاً موضوعی اجتماعی نیز می‌باشد که باتوجه به نگرش‌ها و دیدگاه‌های مختلف و همچنین تحت تأثیر محیط‌های متفاوت و وضعیت‌های مادی گوناگون یا دوره‌های زمانی متفاوت، شکل‌های متنوعی به خود می‌گیرد. به‌عنوان نمونه، می‌توان گفت که شکل و شمایل عشق در کشورهای در حال توسعه، توسعه‌نیافته و توسعه‌یافته متفاوت است؛ همان‌گونه که تعریف آن‌ها نیز متفاوت است اما آیا در خمیرمایه‌ی عشق نیز تفاوتی وجود دارد؟ به‌راستی عشق، صمیمیت، محبت و مهرورزی چیست؟ چرا و به چه دلیل با مطالعه یا شنیدن یک شعر و غزل یا داستان عاشقانه، احساس لطافت می‌کنیم؟ آیا جز این است که وجود هر انسانی، با عشق آکنده شده و نطفه‌ی آغازین وجود و زندگی، با عشق بسته ‌شده است؟ این عشق است که انسان را یاری می‌کند تا از یک پایگاه به پایگاه دیگر و از یک منزلت به منزلت دیگر و مهم‌تر از آن، از آن‌چه فردی‌ست به اجتماعی برسد زیرا «عشق، مسابقه‌ای برای خوشبختی همگان است.»

«پروفسور خداکوف» معتقد است: «هرچند برشمردن علل و انگیزه‌هایی که زندگی خانوادگی را به ناکامی می‌کشاند، مشکل است اما تمام آن‌ها در برابر عشق، در برابر احساس ازخودگذشتگی و دلبستگی قلبی، اهمیت خود را از دست می‌دهند، پس عشق را از دست ندهید و بگذارید همیشه قلب زن و شوهر، باهم بتپد تا خوشبخت و سعادتمند باشند».

تأثیر و نفوذ عشق به‌قدری است که نوع رفتار، شخصیت و حرکت اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. قدرت عشق به اندازه‌ای است که حتی سمت‌وسوی روند حوادث و تحولات تاریخی و همچنین شکل‌‌دهی بر جریانات اجتماعی- فرهنگی را متأثر می‌کند، پس چون گلاویزی با این‌همه قدرت، بیهوده و مغایر با نیت و طینت و امیال انسانی است، باید عشق را آموخت؛ باید این وجه تمایز بین انسان و دیگر موجودات را هرچه بیش‌تر پرورش داد (البته اگر چنین وجه تمایزی را به‌درستی قائل شده باشیم). خوشبختی، از حقوق همگانی است؛ هرکس حق خوشبختی و عاشق‌شدن را دارد، پس دوست‌بدار و مهر بورز تا خوشبخت شوی و اطمینان داشته باش که هرچه بیش‌تر دوست‌بداری، خوشبخت‌تری؛ هرچه بی‌چشمداشت‌تر و صمیمانه‌تر و یکدلانه‌تر عشق بورزی، خوشبخت‌تری! امتحان‌کن و یقین داشته باش که جز این نیست.

عشق و محبت، بستر انسانی‌زیستن و انسانی‌نگریستن است، هرچه خود را بیش‌تر با شادی و متانت، قرین و همساز سازیم، درنتیجه، عشق‌آموز بهتری خواهیم بود. ممکن نیست چیزی دلپذیرتر و مهم‌تر از این در دنیا وجود داشته باشد، به‌راستی ما برای چه این‌همه کار و کوشش و تلاش می‌کنیم؟ برای چه این‌همه رنج می‌بریم؟ و چرا همیشه و حتی در مأیوس‌ترین حالات و اوقات نیز امیدواریم؟ تردید نداشته باشید که: فقط و فقط «برای حفظ و تداوم عشق و دوست‌داشتن» است زیرا با ازدست‌دادن عشق، درحقیقت هرچه را که داریم، از دست می‌دهیم، پس عشق را از دست ندهیم و بدانیم که:

«زندگی، گرمی دل‌های به هم پیوسته است                       تا در آن عشق نباشد، تا در آن دوست نباشد، همه درها بسته است»

و بی‌دلیل نیست که «اریک فروم» پس از بررسی‌ها و مطالعات مستمر و پژوهشگرانه، به این نتیجه رسید که: «بالاترین نیاز انسان، غلبه بر تنهایی و رهاشدن از زندان بی‌کسی است و شکست مطلق در این راه، نتیجه و پایانی جز دیوانگی نداشته و عشق، تنها جواب عاقلانه و رضایت‌بخش به معمای هستی انسان است.»

و به همین خاطر است که «پاراسلوس» بسیار قبل‌تر از جامعه‌شناسان و روان‌شناسان معاصر و کلاسیک، با صدای بلند فریاد زد و گفت: «فقط آن‌کس که هیچ نمی‌داند، عشق نمی‌ورزد!»

در همین امتداد است که «جینا لمبروزو» در کتاب «روان‌شناسی زن»، از عشق می‌گوید و این‌که «مرد در دنیای عاشقانه‌اش، امیدوار است که قلب زن (همسر) برای نخستین‌بار به روی او گشوده شده و او نخستین کسی باشد که به آن آستانه‌ی مرموز (قلب همسرش) راه یافته است اما زن (همسر) چه آرزویی دارد؟

او آرزومند است که آخرین کسی باشد که در قلب مرد (همسرش) رسوخ کرده و در آن پناهگاه، برای همیشه قرار گیرد».

به‌قول «آندره آرتوس»، عشق یعنی «فنای خودپسندی»؛ عشق یعنی «آفتاب»، یعنی «گرمی»، یعنی «تابش نور».

 

سیدمسعود مدنی

جامعه‌شناس، مشاور و مدرس دانشگاه

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − هشت =