قدرت احساسات

احساسات، خدمتگزارانی عالی و اربابانی ستمگر می‌سازند!

فرآیند طبیعی و سالم بیان احساس‌ها، بدین‌گونه است که اگر احساس ویژه‌ای در شما ایجاد می‌شود، ابتدا احساس را تجربه می‌کنید (در رفتار شما نمایان می‌شود) و در مرحله‌ی بعد، تخلیه می‌شود که این یک فرآیندِ کاملاً عادی‌ست، اما اگر این فرآیند به‌وسیله‌ی انکار یا سرکوب مسدود شود؛ تنشِ رفع‌نشده، در بدن باقی می‌ماند، فزونی می‌یابد و ایجاد فشار می‌کند، به‌گونه‌ای که حتی اگر احساس‌ها را هم خاموش کنید، اما فشار و تنش همچنان در شما باقی می‌ماند.

برای مثال، ممکن است امروز حوصله‌ی کارکردن نداشته باشم. می‌توانم احساسم را بیان کنم، آن را بپذیرم و با این حال، سر کار بروم؛ این‌گونه با ذهن واضح‌تری، روز خود را شروع می‌کنم زیرا روزم را با فریب خود شروع نکرده‌ام!

احساس‌ها را نمی‌توان با گریز از آن‌ها نابود کرد، بلکه با این کار، تنها انسان را از مالکیت قسمتی از وجود خود محروم می‌کنیم.

جهان، بازتابی از افکار ماست. فقط با مطالعه و داشتن اندیشه‌های مثبت و تکرار و تجسم عبارت‌های تأکیدی که قطعاً ابزار قدرتمندی برای داشتن احساسی خوب می‌باشند، نمی‌توانیم احساس آرامش و خوشبختی کنیم زیرا با نادیده‌گرفتن و سرکوب احساس‌هایی از قبیل خشم،  حسادت، رنجش، نومیدی و… ما بی‌تفاوتی و بی‌خیالی را با آرامش، یکی می‌پنداریم و چون بخش وسیعی از وجود خود را نادیده گرفته‌ایم، احساس‌های منفی، ذهن‌مان را آشفته و ریتم سلامتی را در ما دگرگون می‌کنند و چون علت این احساس‌ها را نمی‌دانیم، آن‌ها را خاموش می‌کنیم.

موضوع‌های سرکوب‌شده، در اعماق ذهن مخفی می‌شوند و ما را با راه‌های ناآگاهانه و نادانسته‌ای تحت تأثیر قرارمی‌دهند و موجب واکنش‌هایی می‌شوند که انسان از تشخیص منشأ آن‌ها ناتوان است و گاهی منجربه بروز نشانه‌های روان‌نژندی می‌شوند.

واقعیت را انکار نکنید زیرا آنچه اشتباه است، به صِرفِ ندیدن، درست نمی‌شود. اگر نمی‌توانید احساسی را بپذیرید، باید مقاومت خود را قبول کنید. به خود بگویید: «من در حال حاضر دنیای حسادت، سردرگمی، هراس یا هر احساس منفی دیگری را تجربه می‌کنم». دست‌کم می‌توانید آن دنیایی که در آن قرار دارید را ببینید؛ هرچند که نمی‌خواهید آن را بپذیرید، اما به‌تدریج، موانع از میان می‌رود.

اگر زندگی‌تان پر از سکوت‌کردن، تسلیم‌شدن، بیان‌نکردن احساسات و باورهایی است که شأن و منزلت انسانی شما را خدشه‌دار می‌سازد اما آن‌ها را ابراز نمی‌کنید و حرف‌تان را نمی‌زنید، پس احساسات خود را جریحه‌دار می‌کنید.

 

چرا احساسات خود را سرکوب می‌کنید؟

زیرا می‌خواهید از خود محافظت کنید و در منطقه‌ی راحت خود باقی بمانید. اگر احساسات منفی خود را ببینید  و آن‌ها را حس کنید، باید آماده باشید تا با هرگونه اندیشه و احساسات، رودررو شوید و با آن‌ها خردمندانه برخورد کنید.

انسان، بر مبنای تکامل آفریده شده است. ما برای تکامل، در این جهان زندگی می‌کنیم و صِرفِ این‌که بخواهیم خوب باشیم یا بد، کافی نیست؛ باید در جهت رشد و تکامل گام‌برداریم، چراکه در غیر این‌صورت، دچار اذیت و آزار خواهیم شد و احساس خوبی نخواهیم داشت.

 

چگونه می‌توانیم منشأ احساسات خود را بیابیم؟

احساسات، مشتق‌شده از افکار و تصورات ‌ما می‌باشند. اندیشیدن به علت‌ها -در مورد احساس‌های منفی- مطلبی را توضیح نمی‌دهد، بلکه صرفاً پرسش «چگونه» را بیان می‌کند. احساسات ما -خوب یا بد، درست یا نادرست- واکنش ما به ارزش‌های زندگی‌مان است. ارزش‌ها همیشه مثبت نیستند زیرا ارزش‌های یک شخص، نتیجه‌ی تفکری‌ست که انجام داده یا از آن غفلت کرده است. احساسات، در حکم ماشین و خودِ انسان، به منزله‌ی راننده‌ی آن است. احساسات، سوخت لازم جهت اعمال شما را ایجاد می‌کنند. احساسات می‌سازند، ایجاد می‌کنند و حتی می‌توانند تخریب و نابود سازند. این حقیقت را بارها مطالعه کنید: «مکانیزم احساسات، همواره متوجه افکار شماست.»

 

افکار ما از کجا می‌آیند؟

افکار ما؛ از تصورات، فرض‌ها، پیش‌فرض‌ها و ارزش‌های مثبت و منفی ما به‌وجود می‌آیند.

تمرکز در تنظیم افکار و رفتارها، به معنی درگیرشدن در حل مسأله در هر لحظه از ساعات بیداری نیست، بلکه انسان باید بداند در هر لحظه، ذهن او به چه کاری مشغول است. نکته‌ی طلایی و راهگشای موجودیت انسانی ما در این نهفته است که هر لحظه بدانیم  چه‌کار می‌کنیم و چرا این کار را می‌کنیم و چگونه افکار خود را شناسایی و سازماندهی می‌کنیم؛ آنگاه جریان ذهن ما آسان‌تر می‌شود، اعتماد‌به‌نفس‌مان افزایش می‌یابد و درهای جهان را به‌سوی خود گشوده می‌یابیم. پیامدهای گریزناپذیر فکرنکردن، احساس درماندگی و اضطراب و ناسودمندی است. وقتی کنترل افکار خود را نداریم، قدرت عظیم احساسات منفی، توانایی ما را در سایه قرارمی‌دهد و طبیعت جهت فرار ما از واقعیت، تنبیه روان‌شناسانه‌ای بر ما تحمیل می‌کند (احساسات منفی).

 

دنیای بیرون شما، چه خوب و چه بد، انعکاسی از دنیای درون شماست. اگر زندگی‌تان به هردلیلی به خوبی نمی‌گذرد، به‌دلیل آن است که زندگی درونی‌تان آشفته، بدون آگاهی و مکانیکی است.

افکار شما در تعیین سرنوشت‌تان مؤثر است. پس آگاهانه مسؤول افکار و درنتیجه، مسؤول احساسات خود باشید چراکه در غیر این‌صورت، هر لحظه قدمی به‌سوی تخریب خود برمی‌دارید.

اگر ندانیم انگیزه‌ی ما برای آنچه می‌کنیم چیست؛ به خودمان، همسرمان، فرزندان‌مان، دوستان‌مان، همکاران‌مان یا حتی افرادی که نمی‌شناسیم، صدمه می‌زنیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + نوزده =