عبوراز دیوارهای شیشه ایی

عبوراز دیوارهای شیشه ایی
اگر به محدودیتهای مشکل آفرین زندگی تان بنگرید به احتمال زیاد ریشه این مشکلات را در باورهای محدود یا غلط خواهید یافت.
ما می توانیم با مطالعه ماهی ها چیزهای زیادی درباره باورها و اعتقادات خود بیاموزیم. یک آکواریم تهیه کنید و آن را با استفاده از یک دیوار شیشه ای به دو قسمت مساوی تقسیم کنید بعد از آن یک ماهی بزرگ شکارچی و یک ماهی سفید کوچک که غذای مورد علاقه ماهی شکارچی است تهیه کنید و هریک از دو ماهی را در یک طرف آکواریم خود قرار دهید. در یک چشم برهم زدن ماهی شکارچی به طرف طعمه حمله ور می شود و به شدت به دیوار شیشه ای برخورد می کند دور می زند و دوباره حمله می کند و باز هم … بنگ!
چند هفته می گذرد حالا دیگر دماغ ماهی شکارچی سیاه و کبود شده است و در نهایت او به این نتیجه رسیده که شکار ماهی کوچک امکان پذیر نیست و مساوی است با درد، و در نتیجه دست از شکار ماهی کوچک بر می دارد حالا می توانید آن دیوار شیشه ای را از آکواریم بردارید فکر می کنید چه اتفاقی می افتد. ماهی شکارچی تا پایان عمرش به سراغ نیمه دیگر آکواریم نمی رود در حالیکه در چند قدمی آن طعمه لذیذ به آرامی در حال شنا کردن است و ماهی شکارچی از گرسنگی و شکست به حال مرگ افتاده است ماهی شکارچی به محدودیتهای خود پی برده است و قدمی فراتر از آن نمی گذارد آیا داستان ماهی شکارچی داستانی تاسف بار است؟ اگر این طور فکر می کنید پس بهتر است بدانید که این در واقع سرگذشت انسانهایی است که خودرا محدود
کرده اند وقدرت ریسک و تلاش دوباره را ندارند در واقع دیوارهای شیشه ای، باورها و اعتقادات ما هستند. ماهی شکارچی می گوید من یک بار حداکثر سعی ام را کرده ام و حالا دیگر فقط در محدود خود شنا می کنم.
هر باوری که شما را فقیر و بیچاره نگه می دارد باید دور انداخته شود اگر باورها کمکی به شما نمی کنند آنها را کنار بگذارید وجود این باورها مایع درد و رنج است.
برای تغییر دادن این دیدگاه به جراحی مغزی نیازی نیست اولین چیزی که لازم است شهامت اندیشدن به راههای تازه است.
دفعه آینده وقتی با دیوار شیشه ای برخورد می کنید دچار یاس و ناامیدی نشوید و دوباره امتحان کنید این نکته را به خاطر بیاورید که هیچ چیز نمی تواند به اندازه باورتان شمار ا محدود کند. این را بدانید که ذهن انسان خالق عادت است اگر شما اجازه داده اید که مفاهیم محدود کننده در آن ریشه بدوانند با ایجاد باورهای جدید و با تمرین و تکرار، آنها را از ذهن خود بیرون برانید تا ایده های جدید جای ایده های قدیمی را بگیرند.
یک خانه تکانی ذهنی انجام دهید. اسباب و اثاثیه قدیمی را عوض کنید و دیوارها را رنگ آمیزی نمایید وقت آن است که تمام باورهای محدودیت ساز و خود ویرانگر هر چند محبوب را دور بریزید.
فراموش نکنید که رفتار و احساس، هر دو ناشی از باور هستند برای اینکه بتوانید باورهای محدود کننده را که سبب احساسات و رفتار شما هستند ریشه کن کنید. باید از خود بپرسید ((چرا)) کاری هست که دلتان بخواهد انجام دهید؟
آیا می خواهید در جایی ابراز وجود کنید؟
اما گرفتار نه نمی توانم می شوید.
این سولات را از خود بپرسید
۱- آیا دلیل منطقی برای این باور وجود دارد ؟
۲- آیا ممکن است که باور اشتباه باشد؟
۳- آیا در موقعیت مشابه نسبت به سایرین هم همین نتیجه گیری را می کنم؟
۴- اگر دلیل موجهی ندارم چرا می گذارم این عمل و احساس در وجودم تکرار شود.
از روی سولات این تمرین سرسری نگذرید با آنها کشتی بگیرید روی آنها تعمق کنید درباره شان احساسات به خرج دهید آیا متوجه هستسد سر خود کلاه گذاشته اید؟ آیا قبول دارید که بدون دلیل و صرفا به خاطر اشتباه، خود را ارزان فروخته اید؟ اگر چنین است بگذارید کمی برنجید، اوقاتتان تلخ شود. حتی عصبانی شوید زیرا رنجیدن و عصبانیت گاهی وقتها شما را از باورهای کاذب نجات میدهد هر چه سریعتر باورهایتان را تغیر دهید تجربه نشان داده است که برای تغییر باورهای محدود و شروع یک زندگی جدید هیچوقت دیر نیست. نه کسی بیش از اندازه کم سن وسال است و نه کسی بیش از اندازه پرسن وسال.
صدور اجازه موفق بودن به معنای ترک بهانه ها، امنیت و دیگر امتیازات حاصل از شکست است.
میلیون ها نفر از این که در همین اوضاع احوال به سر می برند راضی هستند و هیچ تلاشی برای تغییر انجام آن نمی دهند آنها باور دارند که زندگی سخت و بدون امید است بنابراین خود را تسلیم سرنوشت می کنند شما چطور؟
یادمان باشد: بزرگ ترین محدودیت انسان ساخته ذهن اوست.
نویسنده: محمد پولادی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 + یازده =