سال‌های نخست زندگی مشترک می‌تواند شکننده باشد اما…

سال‌های نخست زندگی مشترک می‌تواند شکننده باشد اما…

– چگونه می‌توان از بحران‌ها و تنش‌های اوایل زندگی مشترک جلوگیری کرد؟

باتوجه به این‌که ازدواج در ۲ الی ۳سال نخست زندگی مشترک می‌تواند شکننده باشد اما با داشتن یکسری آگاهی‌ها می‌توان از این مسأله پیشگیری کرد.
نکته‌ی نخست: در دوران مجردی، به مرحله‌ی «خودشناسی» توجه کنید؛ نقاط ضعف خود را بدانید و آن‌ها را ترمیم کنید. به‌عنوان نمونه، مردی که نقطه‌ی جوش پایینی دارد و زود از کوره درمی‌رود؛ هنگام رانندگی، در سبقت‌گرفتن عجول و عصبانی‌ست و سطحی از استرس را تجربه می‌کند یا زنی که حساسیت‌های بالایی نسبت‌به اظهارات دیگران دارد، این هیجانات منفی را پس از ازدواج، به خانواده‌ی همسر نیز منتقل می‌کند یا فردی که به‌خاطر پیوندهای عاطفی که در دوران کودکی با مادر خود تجربه نکرده و حالا فردی بدبین و بدگمان شده و وقتی وارد زندگی مشترک می‌شود، شروع به کنترل طرف مقابل می‌کند یا فردی که بدبین و منفی‌گراست و نسبت‌به همسر خود بی‌اعتماد می‌باشد و یا فردی که کودک درون راحتی ندارد و با یکسری بایدها و نبایدهای خشک، وارد زندگی مشترک می‌شود و چارچوبی ساخته و با فشار، طرف مقابل را وارد چارچوب خود می‌کند.
چنین فردی، بهتر است دوره‌ی «روان‌درمانی» را طی کند، چراکه در غیر این‌صورت، شاید طرف مقابل برای جلوگیری از تنش، اوایل کمی سازگاری از خود نشان دهد اما از یک زمان به بعد، خستگی شروع می‌شود و ابراز ناراحتی می‌کند. پس نقاط ضعف خود را بشناسیم و به دنبال درمان آن‌ها باشیم، همچنین از نقاط ضعف طرف مقابل نیز آگاه باشیم، نه این‌که جبهه‌گیری کنیم.
نکته‌ی دوم: افراد با سطح متفاوتی از نیاز، وارد رابطه می‌شوند، پس باید از میزان نیازهای خود و طرف مقابل آگاه باشیم و باهم در این‌باره گفت‌وگو کنیم. البته نکته‌ی مهم، این است ‌که بین خواسته و نیاز، تفاوت وجود دارد. مثالی می‌زنم: اگر نیاز زن، مورد توجه قرارگرفتن باشد و این نیاز برآورده نشود و نوازش‌های کلامی و غیرکلامی لازم را از همسر خود دریافت نکند؛ این نیاز تبدیل به خواسته می‌شود و به رفتار پرخاشگرانه تبدیل می‌شود یا این‌که اگر شما کودک درون قوی دارید و نیاز به تفریح بالایی دارید، باید این نیاز را جدی بگیرید و به طرف مقابل اعلام کنید تا رفتارهایی به‌طور اجرایی به زندگی شما وارد شوند که نیازهای‌تان را پوشش ‌دهد.
نکته‌ی سوم: باورهایی که داریم، به‌منظور پیشگیری از تنش‌های ارتباطی، مهم می‌باشند. خیلی از زنان و مردان، از عشق، تعریف درستی ندارند. اگر فکر کنیم که عشق، چسبیدن و وابستگی‌ست، باور غلطی است. درواقع عشق، دلبستگی‌ست؛ یعنی این‌که دو نفر باهم باشند، ضمن این‌که رشد فردی خود را نیز مدنظر داشته باشند.
همچنین بسیاری دیگر از باورهای غلط ازجمله حمایتگری افراطی، کنترل افراطی و… که البته این باورها به‌دلیل شرایط جامعه است که از حالت سنتی به حالت مدرن در حال پیشرفت است و همین مسأله نیز موجب شده که افراد، تکلیف‌شان با باورهای‌شان مشخص نباشد!
در مجموع، نکته‌ی مهم این‌ است که باید با باورهای منطقی درباره‌ی ازدواج آشنا شویم که البته بهتر است از مشاوران در این زمینه کمک گرفته شود و مبحث «مشاوره‌ی پیش از ازدواج»، بسیار جدی گرفته شود.

– در مشاوره‌ی پیش از ازدواج چه اتفاقی می‌افتد؟

در مشاوره‌ی پیش از ازدواج، کمک می‌شود که اولاً باورها و انتظارات طرفین نسبت‌به ازدواج، واقعی‌تر شود. چون دختر و پسر با یکسری اسطوره‌ها به ازدواج نگاه می‌کنند؛ وقتی ازدواج می‌کنند و انتظارات‌شان برآورده نمی‌شود، منجربه ناکامی و ایجاد چرخه‌‌ای منفی در ارتباط بین آنان می‌شود.
ثانیاً مشاور، نقاط ضعف و قوت طرفین را به آنان اعلام می‌کند و کمک می‌کند که با جزئیات بیش‌تری، یکدیگر را بشناسند؛ همچنین معیارهایی که از نظر سطح سلامت و روان مهم می‌باشند، سنجیده می‌شنود که نکته‌ی بسیار مهمی است. در آخر نیز مشاور، ریسک‌های ارتباطی را اعلام می‌کند و درنهایت، انتخاب یا عدم انتخاب یکدیگر نیز بر عهده‌ی هریک از طرفین گذاشته خواهد شد!

– افرادی که از مشاوره‌ی پیش از ازدواج، جا مانده‌اند و اکنون دچار تنش و آسیب شده‌اند، چه کاری می‌توانند انجام دهند؟

بین سطحی از مشکلات که افراد درگیر آن‌ هستند و رنجی که از آن‌ می‌کشند، طیف‌های مختلفی وجود دارد. یکسری مشکلات، سطحی هستند و می‌توان با کسب یکسری آگاهی‌ها، به‌تنهایی از پس آن‌ها برآمد؛ مثلاً در مورد مقوله‌ی عشق، مدیریت ارتباط مؤثر، مدیریت استرس و… می‌توان کتاب‌هایی را که نویسنده‌ی آن‌ها، سال‌ها تحقیق و پژوهش انجام داده، مطالعه کرد. البته مطالعه‌ی صرف، کمک چندانی نمی‌کند؛ این‌که نقطه‌ضعف خود را بدانیم -که مثلاً زود عصبانی می‌شویم- و فقط مطالعه کنیم، در عمل فایده‌ی‌ چندانی ندارد، پس اگر از مطالب یک کتاب، بهره می‌گیریم، باید در عمل هم آن‌ها را به‌کار گیریم.
اما گاهی مشکلات، عمقی هستند و رویارویی با آن‌ها، به تنهایی مؤثر نیست. این‌که فردی در رابطه‌ی عاطفی- عاشقانه، آسیب دیده و بن‌بست هیجانی را تجربه کرده و حالا وارد رابطه‌ی جدیدی شده، حتماً نیاز به «درمانگر» دارد. همچنین برای زخم‌های عاطفی و مکانیسم‌هایی که به‌طور ناخودآگاه در روح و روان فرد برجای‌مانده نیز نیاز به درمانگر احساس می‌شود.

مهدیه رضایی
کارشناس‌ارشد مشاوره‌ی خانواده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک + 9 =