ریاست و مدیریت؛ دو کفه‌ در ترازوی اداری!

به نظر شما ریاست بهتر است یا مدیریت؟!

به‌طور معمول، بین دو کلمه‌ی «ریاست» و «مدیریت»، تفاوت‌های زیادی می‌توان یافت. ریاست، به معنای در رأس و بالا قرارگرفتن و بر کار و رفتار گروه یا عده‌ای اِشراف داشتن و نظارت‌کردن است. رئیس اغلب فردی است که از یک‌طرف از کارکنان و زیردستان خود توقع و انتظار احترام دارد و از سوی دیگر، خواهان آن است که حرف، پیشنهاد یا دستوری که می‌دهد، بی‌کم‌وکاست از جانب دیگران رعایت و اجرا شود. ریاست را در قالب کوچک‌تر شاید بتوان به «پدرسالاری» در یک خانواده تشبیه کرد.
اما «مدیریت»، هم از لحاظ لغوی و هم از نظر معنوی، با «ریاست» در تضاد و تفاوت است. مدیر نیز اگرچه در یک اداره و تشکیلات سازمانی، در بالادست واقع شده و بر نحوه‌ی انجام کار و فعالیت کارکنان خود نظارت دارد اما در عمل، دیدگاه و تفکر او و نوع برخورد و ارتباطش، رئیس‌مآبانه نیست. مدیر، به‌عبارت و معنایی دیگر «یک شخص اداره‌کننده است»؛ بنابراین در راستای این منظور و برای پیش‌برد برنامه و کارهای مربوط به حوزه‌ی خود، ضمن آن‌که به ابتکارات و نوآوری‌ها می‌اندیشد، از فکر و پیشنهاد و مشاوره‌ی کارکنان و پیمانکاران‌اش نیز در زمینه‌ی وظایف کاری بهره می‌جوید. البته یک رئیس هم درصورتی‌ که بخواهد، شاید بتواند در نقش یک مدیر ظاهر شود اما این موضوع بیش‌تر از آن‌چه جنبه‌ای اکتسابی داشته باشد، معمولاً یک ویژگی ذاتی محسوب می‌شود. در تجربه و عمل، کم‌تر رئیسی را دیده‌ایم یا می‌شناسیم که با کارکنان و زیردستان خود، در موردی مشورت و تبادل‌نظر کند یا از آنان بخواهد که فکر و پیشنهادشان را درخصوص مسأله‌ای ارائه دهند. این ممکن است به این خاطر باشد که از لحاظ سلسله‌مراتب اداری، آنان نیز به‌صورتی خشک و رسمی از رؤسای بالادست خود و به شکلی آمرانه، دستور انجام کاری را گرفته‌اند و اغلب ناچار به اطاعت بوده‌اند. بنابراین یک‌چنین طرز رفتاری را مستقیماً به زیردستان خود انتقال می‌دهند و جز انجام به‌موقع کار از آنان، به چیز دیگری نمی‌اندیشند. در زیر به برخی از تفاوت‌ها‌ی بین یک رئیس و مدیر اداری که درواقع ویژگی‌های آنان نیز محسوب می‌شود، اشاره می‌کنیم.

– «رئیس»، افراد را وادار به کار می‌کند و بیش از آن‌که به کیفیت توجه داشته باشد، اغلب به کمیت کار اهمیت می‌دهد.
«مدیر» برای انجام کار به نحو مطلوب و دلخواه، در افراد انگیزه‌ی مناسب ایجاد می‌کند و به آنان الهام می‌بخشد.
– «رئیس» معمولاً از موضع قدرت با افراد زیردست خود حرف می‌زند یا در موردی خاص، دستوری را صادر می‌کند.
«مدیر» به کارکنان خود به چشم زیردست نگاه نمی‌کند و با آنان براساس حسن‌نیت، گفت‌وگو و مشاوره می‌کند؛ درضمن به‌جای دستور، پیشنهاد می‌دهد.
– «رئیس» در برخورد با افراد، گاهی با اشاره به مقررات و آئین‌نامه‌های اداری، ناخودآگاه در آنان ایجاد ترس و نگرانی می‌کند.
«مدیر» درصورت ضرورت، کارمندان خود را به شکلی غیرمستقیم با قوانین و مقررات، توجیه و آشنا می‌کند و حسن اعتماد آنان را برمی‌انگیزد.
– «رئیس» اغلب فرد خطاکار را به دیگران می‌شناساند و پیش از آن‌که در پی یافتن علت یک خطا و اشتباه باشد، معلول را محکوم و بازخواست می‌کند.
«مدیر»، فرد خطاکار را در پنهان و خفا، با اشتباهی که کرده، آشنا می‌کند و آن‌گاه با همفکری و مشورت او، به جست‌وجوی ریشه‌ی علت برمی‌آید.
– «رئیس» می‌گوید: «من می‌خواهم هر طور و به هر شکل که شده، این کار حتماً تا فردا انجام شود.»
«مدیر» می‌گوید: «ما باید سعی کنیم این کار را تا فردا با کمک یکدیگر به نتیجه‌ی قطعی برسانیم.»
– «رئیس» در جلسه‌ها و نشست‌های اداری با کارمندان، اغلب متکلم‌وحده است و کم‌تر پیش‌می‌آید که به آنان فرصت و اجازه‌ی صحبت‌کردن و اظهارنظر بدهد؛ هدف او این است که حرف‌های خود را به کرسی بنشاند.
«مدیر» در جلسه‌هایی که با کارکنان و همکاران برگزار می‌کند، نظر و پیشنهاد آنان در مورد پیشبرد کمی و کیفی برنامه‌ها و اهداف کاری حوزه‌ی تحت مدیریت خود را نیز جویا می‌شود، ضمن آن‌که بیش‌ترین منظور و مقصود او از برگزاری این نشست‌ها، ایجاد تعامل و تبادل افکار با کارمندان و کارشناسان است.
– «رئیس» معمولاً لحن کلام‌اش، حالت دستوری و آمرانه دارد و توقع و انتظارش این است که تمام کارکنان و زیردستان، حتماً به او احترام بگذارند.
«مدیر» اغلب لحن کلام‌اش متواضعانه است و ترجیح می‌دهد به‌جای دستوردادن، به‌صورت پیشنهاد، موضوعی را مطرح کند. او احترام افراد را نسبت‌به خود برمی‌انگیزد.

بنابراین به‌نظر می‌رسد که جهت پیشبرد برنامه‌ها و اهداف اداری، نقش «مدیریت» از «ریاست»، مؤثرتر و پررنگ‌تر باشد.

ایرج صامتی
کارشناس علوم اجتماعی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × 3 =