راه‌حل‌های تکنیکی جلوگیری از خیانت همسر

 

– بی‌وفایی و خیانت در زندگی زناشویی به چه معناست؟

یکی از دلایل طلاق، «بی‌وفایی» است. بی‌وفایی یا خیانت، به معنای رابطه‌ی پنهانی عاشقانه، عاطفی و جنسی است که تعهد یکی از همسران را نسبت‌به طرف مقابل، خدشه‌دار می‌کند. بی‌وفایی، تعاریف متفاوتی دارد و تنها در یک قالب مشخص نمی‌گنجد و شامل مرزهای گسترده‌ای است؛ به‌خصوص به‌دلیل گسترش تکنولوژی و تنوع ارتباطات، خیانت معانی مدرنی را نیز شامل می‌شود.

گاهی فرد از طریق ایمیل یا چت‌کردن و یا از طریق اس‌ام‌اس، با فرد سومی ارتباط برقرار می‌کند و دوست‌ندارد همسرش از این قضیه آگاهی پیدا کند. این بی‌وفایی‌هایِ به ظاهر ساده و سطحی، گاهی زمینه‌ساز بی‌وفایی‌های عمیق‌تری می‌شود.

 

– چه عواملی زمینه‌ساز خیانت زوجین می‌باشد؟

یکی از دلایل مهم این مسأله، افزایش تعارضات زناشویی است که به مرور، منجر به کاهش «صمیمیت زناشویی» می‌شود.

صمیمیت زناشویی، ابعاد مختلفی دارد که اگر در این ابعاد کاهش یابد، زمینه‌ساز بی‌وفایی و خیانت می‌شود و برعکس، هرچه بیش‌تر، جنبه‌ی مثبت این ابعاد را درنظر بگیریم و افزایش دهیم، قطعاً صمیمیت و رضایت زناشویی بیش‌تر می‌شود. اگر بخواهیم یک تعریف جامعی از صمیمیت ارائه دهیم، می‌توانیم بگوییم: «صمیمیت؛ نزدیکی، تشابه و یک رابطه‌ی شخصی عاشقانه یا هیجانی با شخص دیگر است که مستلزم شناخت و درک عمیق از فرد دیگر به منظور بیان افکار و احساساتی است که به‌عنوان منشأ تشابه و نزدیکی به کار می‌رود.» ابعاد صمیمیت شامل موارد زیر است:

۱) صمیمیت هیجانی: صمیمیت هیجانی یعنی نیاز به برقراری ارتباط و در میان گذاشتن احساسات با همسر، چه احساسات مثبت مانند (شادی و خوشحالی) و چه احساسات منفی مانند (غمگینی، ناکامی، ترس، خشم، گناه، شرم و تنهایی). برای ایجاد صمیمیت هیجانی باید موانع و محدودیت‌های اندکی وجود داشته باشد تا احساسات به‌راحتی بتوانند در موقعیت یک رابطه بیان شوند. مثلاً اگر فقط به احساسات مثبت، اجازه‌ی بیان داده شود، یک فضای عاطفی دروغین به‌وجود خواهد آمد و از سوی دیگر، اگر فقط احساسات منفی بیان شوند، فضای عاطفی موجود موجب تیرگی و نابودی رابطه خواهد شد. کاهش صمیمیت هیجانی بین زن و شوهر از عمده‌ترین دلایل ایجادکننده‌ی بی‌وفایی و خیانت به‌خصوص از جانب زنان است که این صمیمیت برای بیش‌تر آنان، از اولویت زیادی در زندگی برخوردار است.

۲) صمیمیت عقلانی: این‌که تا چه‌اندازه دو نفر، دیدگاه‌ها و نگرش‌های‌شان را برای هم مطرح کرده، گفت‌وگو می‌کنند و تفاوت‌های همدیگر را می‌پذیرند و برای هم احترام قائل می‌شوند و مسائل تنش‌زای به‌وجود آمده را از لحاظ فکری و عقلانی با هم مدیریت می‌کنند و به حل مسأله می‌پردازند، جزو این نوع صمیمیت است.

۳) صمیمیت جنسی: یکی از عوامل مهم طلاق و خیانت مردان و گاهی‌اوقات زنان، کاهش صمیمیت جنسی است. زن و شوهر باید درخصوص طریقه‌ی لذت جنسی خود، با یکدیگر گفت‌وگو کنند و خواسته‌ها و انتظارات جنسی که منجربه رضایت‌شان می‌شود را با یکدیگر مطرح کنند. صمیمیت و رضایت‌ جنسی، در نگاه و نوع نگرش زن و مرد، تعاریف به‌خصوصی دارد و دوطرف باید در این رابطه باهم گفت‌وگو کرده و درصورت ضرورت، درباره‌ی مشکلات جنسی خود با مشاور صحبت کنند.

مسائل جنسی، در مسائل روحی و روانی، بسیار تأثیرگذار است و حتماً باید از متخصصان این حوزه کمک گرفت. شایان ذکر است که این صمیمیت، به صمیمیت‌های دیگر ازجمله صمیمیت‌های هیجانی و عاطفی، فکری و عقلانی و… نیز بستگی دارد.

۴) صمیمیت تفریحی: این‌که زن و شوهر تا چه‌اندازه در طی روز برای هم وقت می‌گذارند و با هم گفت‌وگو می‌کنند و تا چه‌اندازه‌ در اوقات فراغت خود برنامه‌های مشترک دارند، در این‌دسته قرار می‌گیرد.

۵) صمیمیت معنوی: این صمیمیت مربوط به درمیان گذاشتن افکار، احساسات، باورها و تجارب خود با همسر درباره‌ی مذهب، مسائل ماوراء‌الطبیعه، ارزش‌های اخلاقی، معنای وجود، زندگی پس از مرگ و ارتباط با خداست. این صمیمیت همچنین شامل مشارکت با همسر در فعالیت‌ها، مراسم، جشن‌ها و تجارب مذهبی است که خود، حس صمیمیت را بین زن و شوهر افزایش می‌دهد و ارزش‌ها و اعتقادات‌شان به آنان کمک می‌کند به مرزهای زندگی مشترک‌شان وفادار بمانند.

– البته به غیر از این عوامل، موارد دیگری ازجمله سابقه‌ی خیانت پدر یا مادر که در نگرش فرد، تأثیر می‌گذارد نیز می‌تواند زمینه‌ساز خیانت باشد؛ به‌عبارتی، افرادی که تجربه‌ی بی‌وفایی والدین را داشته باشند!

– زمینه‌های دیگر بی‌وفایی‌؛ اختلال‌های روانی و شخصیتی ازجمله افسردگی، وسواس، بدبینی، اعتیاد جنسی و… می‌باشد.

– البته سبک‌هایی از دلبستگی زناشویی نیز وجود دارند که ممکن است عامل تقویت‌کننده‌ای برای بی‌وفایی و خیانت باشند!

دلبستگی

دلبستگی انواع متفاوتی دارد. در تعریف روان‌شناختی سه نوع دلبستگی داریم:

۱) دلبستگی اضطرابی: کسانی‌که در دوران کودکی، مادری مضطرب داشته و مراقبت‌های افراطی و نگران‌کننده‌ی زیادی داشته‌اند؛ زمانی‌که فرزند این مادر وارد مدرسه می‌شود، روزهای اول مدرسه، اضطراب بسیار زیادی را به‌دلیل جدایی از مادر تجربه می‌کند و وقتی با کسی در مدرسه دوست‌می‌شود، مدام به فرد مقابل می‌چسبد و تحمل جدایی از او را ندارد و وقتی بزرگ می‌شود، دنیای بیرون را ناامن می‌بیند و وقتی با فردی ازدواج می‌کند، ترسِ ازدست‌دادن دارد! این افراد مدام دنبال این هستند که دوست‌داشتن را از طرف مقابل بگیرند که این استرس، منجربه تعارض در زندگی زناشویی می‌شود. این افراد همواره گوش‌به‌زنگ رفتارهای همسرشان‌اند و به دلیل بروز این پریشان‌حالی‌ها، رضایت ارتباطی پایین و جدایی‌های بسیاری را تجربه می‌کنند. این گروه، بیش‌تر در معرض عشق‌های آتشین قرارمی‌گیرند و سبک دوست‌داشتن‌شان، وسواس‌گونه و آمیخته با وابستگی است.

۲) دلبستگی اجتنابی: افرادی که مادرشان از لحاظ ارضای نیازهای عاطفی و جسمانی در دسترس‌شان نبوده و در محیط خانوادگی سرد و طردکننده رشد می‌کنند؛ وقتی وارد مدرسه می‌شوند، چندان با کسی صمیمی نمی‌شوند و با زور و سلطه، با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و وقتی وارد زندگی مشترک می‌شوند، در نشان‌دادن احساس و عواطف خود، ضعف دارند زیرا یاد نگرفته‌اند که چگونه باید صمیمیت خود را نشان دهند. این افراد معمولاً از لحاظ هیجانی، سرد و بی‌اعتنا به نظر می‌رسند و از ابراز هیجانات و عواطف خود، اجتناب می‌کنند. این افراد معمولاً دنیا را محلی سرشار از بی‌اعتمادی تعریف می‌کنند و نسبت به دیگران، دارای قضاوت‌های بدبینانه و غیردوستانه هستند. باید به این موضوع توجه کنیم که افرادی که این سبک دلبستگی را دارند، معمولاً مستعد بی‌وفایی و خیانت به همسرشان می‌باشند و متعهد به روابط زناشویی نیستند.

– حال تصور کنید فردی «اجتنابی» و فردی که دارای دلبستگی «اضطرابی» است، می‌خواهند با یکدیگر ازدواج کنند؛ چه پیش‌می‌آید؟ احتمالاً تعقیب و گریز!

– حال اگر دو فرد که دلبستگی «اجتنابی» دارند، با یکدیگر ازدواج کنند، چه پیش می‌آید؟ قریب به یقین، طلاق عاطفی!

– حال اگر دو فردی که دلبستگی «اضطرابی» دارند، با یکدیگر ازدواج کنند، چه پیش می‌آید؟ هردو طلبکار می‌شوند!

در هر سه مورد، مدام کشمکش و تعارض ایجاد می‌شود که این وضع می‌تواند ازجمله عوامل کاهش صمیمیت زناشویی ‌باشد.

۳) دلبستگی ایمن: اگر مادری، تمام نیازهای کودک خود را به‌طور متعادل و منطقی برآورده کند و کودک را از لحاظ عاطفی و جسمانی مانند نوازش‌کردن و عشق ورزیدن تأمین کند؛ فرزند، اضطراب کم‌تری را تجربه می‌کند و احتمالاً در دوران کودکی و بزرگسالی، روابط صمیمانه‌تر و همراه با اعتماد و امنیت بیش‌تری را با دیگران برقرار می‌کند و اگر با فردی ازدواج کند، امنیت خاطری که خود دارد را به همسرش نیز منتقل می‌کند. این افراد به روابط طولانی‌مدت و باثباتی که با اعتماد و رفاقت عجین‌ است، گرایش دارند. آنان عشقی به دور از خودخواهی و عاری از ایفای نقش را نثار همراه‌شان می‌کنند و فداکاری خالصانه را آموخته‌اند.

– هم‌چنین افرادی که نیازشان به آزادی، قدرت، امنیت، تفریح، دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن، در خانواده‌ی اصلی خود برآورده نمی‌شود و به امید برآورده‌شدن انتظارات خود، با فردی ازدواج می‌کنند و با دیدی غیرواقع‌بینانه وارد ازدواج می‌شوند و از طرف مقابل انتظار دارند که نیازهای آنان را برآورده‌کنند؛ پس از مدتی، خود را سرخورده می‌بینند و به خودشان اجازه می‌دهند به‌دنبال کسی دیگر باشند که نیازهای‌شان را برآورده سازد که این امر خود مقدمه‌ای برای «بی‌وفایی» محسوب می‌شود.

البته لازم به ذکر است که تشخیص این موارد، به سادگی اتفاق نمی‌افتد و نباید  با مشاهده‌ی نخستین‌برخوردها در طرف مقابل خود، به او برچسب‌ منفی بزنیم و سریع پیش‌داوری کنیم چراکه این موارد، به‌تنهایی ملاک واقعی تشخیص نیست اما نشانه‌هایی است که با کمک متخصصان مشاوره‌ی خانواده و ازدواج باید بررسی شود.

 

– فردی که در شرایط خیانت همسر خود قرار می‌گیرد، چه رفتاری باید داشته باشد؟

خیانت معمولاً لبه‌ی پرتگاه و نشانه‌ای برای پایان‌دادن به ازدواج تلقی می‌شود و گاهی‌اوقات آن‌چنان تأثیر عمیقی در زندگی می‌گذارد که راه برگشتی باقی‌نمی‌ماند اما بهتر است زمانی‌که این بحران به‌وجود می‌آید، تصمیم‌گیری عجولانه‌ای گرفته نشود. هر چند موضوع بی‌وفایی اصلاً موضوع ساده‌ای نیست اما بی‌وفایی همسر می‌تواند منجر به ازبین‌بردن زندگی زناشویی نشود. بهتر است در مواجهه با این مسأله، آن را با کسی در میان نگذاریم. با گفتن خیانت همسر به فامیل و خانواده، مسأله حل نمی‌شود و حتی می‌تواند آن را پیچیده‌تر و بغرنج‌تر کند. در این موارد، بهتر است که حتماً با یک روان‌شناس خانواده مشورت کنیم. روان‌شناس خانواده پس از بررسی زیربنایی، می‌تواند به زوج‌ها کمک کند که از این بحران، سالم عبور کنند و می‌تواند فرد را از لحاظ هیجانی و احساسی و برقراری رابطه‌ی دوباره با همسرش، آرام کند؛ درواقع فرد قربانی باید تخلیه‌ی هیجانات، احساسات و عواطف را با کمک مشاور تجربه کند و مسائل زیربنایی که شرایط بی وفایی و خیانت را ایجاد کرده، بررسی شوند.

دوطرف باید به یکدیگر زمان بدهند تا مشاور، عواملی که موجب شده تا فرد، مرتکب بی‌وفایی شود را بررسی کند و راه درمان را ارائه دهد، البته همراهیِ فردی که مرتکب بی‌وفایی شده نیز بسیار مهم است.

 

– چگونه می‌توان به شخصی که مرتکب بی‌وفایی شده، اعتماد کرد؟

بی وفایی و خیانت  معمولاً به‌صورت ناگهانی وارد زندگی زناشویی نمی‌شود و مطمئناً اعتماد از دست‌رفته نیز یک‌شبه به‌دست نمی‌آید، بلکه نیاز به زمان دارد. همسری که مورد خیانت واقع شده، معمولاً دچار شک و تردید‌هایی می‌شود که مطمئناً ماحصل خیانت و بی‌وفایی همسرش می‌باشد اما گاهی‌اوقات واقعاً افشاشدن بی‌وفایی موجب می‌شود که ما دوباره به زندگی‌مان نگاهی کنیم و متوجه ارزشمندی آنچه که از دست داده‌ایم، بشویم که همین امر، زمینه‌ساز تلاش و پیگیری ما برای ساختن دوباره‌ی زندگی می‌شود. گاهی  ایجاد یک فرصت دیگر برای آنچه که از دست‌رفته، می‌تواند از اشتباهات ما پلی برای رسیدن به خوشبختی و صمیمیت زناشویی بسازد. طلاق در این شرایط می‌تواند آخرین راه‌حل ما باشد، نه اولین!

به جرأت می‌توان گفت زوج‌هایی که این بحران را تجربه می‌کنند و برای درمان نزد مشاور می‌آیند، تصمیمات بهتری برای حل بحران در پیش می‌گیرند و به احتمال قوی، کم‌تر دچار مشکل مشابهی خواهند شد و حتی درصورت جدایی، تمام راه‌های ممکن برای از سر گیری زندگی را مورد تجزیه و تحلیل قرارداده‌اند و با پشیمانی کم‌تری به ازدواج خود خاتمه می‌دهند اما چه بهتر که این مشاوره، پیش از ازدواج صورت‌گیرد که در حد امکان از آسیب‌هایی که بی‌وفایی، خیانت و طلاق می‌تواند در افراد ایجاد کند، پیشگیری شود. البته لازم به ذکر است که این افراد باید در چنین شرایطی به مشاورانی مراجعه کنند که در حوزه‌ی مشاوره‌ی خانواده و ازدواج، تخصص لازم را داشته باشند.

دکتر اسماعیل اسدپور

متخصص مشاوره‌ی خانواده و زوج‌درمانی

عضو سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره

مدرس دانشگاه

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × 5 =