راز یک مدیر فروش موفق

یک مدیر فروش پس از آنکه فروشنده ای را با یک مصاحبه دقیق انتخاب می کرد به او اصرار کرد که با هم به یک فروشگاه اتومبیل کادیلاک بروند و آنجا او اتومبیل کهنه اش را با یک اتومبیل کادیلاک جدید عوض کند. این صدای اعتراض فروشنده را بلند می کرد زیرا نگران بود که نتواند از عهده پرداخت هزینه برآید. اما مدیرفروش می گفت که این یکی از شروط استخدامی اوست.

فکر می کنید بعد از آن چه اتفاقی می افتاد؟ او اتومبیل جدید را به خانه می برد و زنش از اینکه می دید او اتومبیل جدید و گران قیمتی خریده تا حد حمله قلبی پیش می رفت. اما وقتی زنش آرام می گرفت، او را سوار اتومبیل جدید می کرد تا به اتفاق در یک منطقه خوب و زیبا گردش کنند. همسایه ها می دیدند که آنها کادیلاک جدیدی خریده اند. او اتومبیل جدید را در جلوی منزلش پارک می کرد. مردم از کنار اتومبیل می گذشتند و آن را تحسین می کردند. به تدریج و بی آنکه متوجه باشد، نظرش درباره خودش تغییر می کرد و توان کسب مداخل او بیشتر می شد.

در مدت چند روز، او خودش را یک کادیلاک سوار می دید. او خودش را می دید که کسب درآمد می کند و یکی از موفق های صنعت خود است. به تدریج، تمام فروشنده های این مدیر فروش به یک فوق ستاره فروش تبدیل می شدند. مداخلشان به مراتب از گذشته بیشتر می شد و دیری نمی گذشت که پرداخت اقساط کادیلاک دیگر مشکلی برای آنها ایجاد نمی کرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × 4 =