دلایل بالارفتن سن ازدواج دختران

یکی از مهم‌ترین تصمیمات در زندگی هر فردی، انتخاب همسر است. همه به امید یک زندگی شیرین و موفق، پا به زندگی اشتراکی می‌گذارند اما همان‌طور که می‌دانیم؛ در واقعیت، برخی از ازدواج‌ها، سرانجامی نامطلوب و ناگوار دارند. اگرچه همیشه راه‌حلی برای اصلاح اشتباه‌های خود پیش‌رو داریم (مشاوره، اصلاح خود و بالاخره طلاق به‌عنوان آخرین راه‌حل) اما باید توجه داشت که چنین مسأله‌ای، نه‌تنها بی‌بها نخواهد بود، بلکه در بسیاری از موارد، با عواقب منفی و صدمات جبران‌ناپذیری برای هر دو طرف نیز همراه خواهد بود؛ به‌خصوص اگر پای فرزندی نیز در میان باشد.

 

تصور غلط در انتخاب همسر

– یکی از مهم‌ترین اشتباهاتی که افراد در انتخاب همسر به آن دچار می‌شوند، این است که به‌دنبال بهترین فرد می‌گردند، حال آن‌که باید به‌دنبال مناسب‌ترین فردی بود که با شخص، سنخیت و تناسب دارد. درست همانند قفل و کلید؛ دو نفر باید باهم جفت و جور شوند تا درب خوشبختی اشتراکی‌شان باز شود. در غیر این‌صورت، حتی اگر کلید و قفل، هر دو، طلایی و بسیار گرانبها هم باشند، به کارِ هم نخواهند آمد.

– اشتباه دیگری که بسیاری از افراد مرتکب آن می‌شوند، این است که فکر می‌کنند تنها با همسری کامل و بی‌عیب و نقص می‌توان در زندگی اشتراکی، به خوشبختی رسید. این افراد به‌دنبال یک فرد کامل و تقریباً بی‌عیب و نقص هستند و بدین‌ترتیب، بسیاری از فرصت‌های طلایی را از دست می‌دهند زیرا با چنین پیش‌فرضی، تأمل و تلاش کافی برای ارزیابی صحیح و منطقی فرد مقابل نکرده و از آنجایی‌که هیچ‌کس، کامل نیست تا همه‌ی مزایا و محاسن را یک‌جا داشته باشد و بی‌عیب‌و‌نقص باشد، بنابراین همواره به‌سرعت و به‌راحتی، معایبی برای رد طرف مقابل پیدا خواهند کرد!

– اشتباه دیگر این‌که بیش‌تر جوانان فکر می‌کنند تضاد بین زوجین، موجب بهبود و استحکام ازدواج می‌شود. گرچه در بسیاری از موارد، دو نفر با دو شخصیت مخالف و ضد هم جذب یکدیگر می‌شوند اما چندی نخواهد گذاشت که این تضاد، آفت و بلای رابطه‌ی آنان خواهد شد؛ پس هرچه شباهت‌های بین دو نفر بیش‌تر باشد، در طولانی‌مدت، رضایت و خرسندی و استحکام رابطه‌ی زناشویی‌شان بیش‌تر خواهد بود.

– اشتباه دیگری که ممکن است مرتکب آن ‌شوند، این است که برخی، انتخاب همسر و ازدواج را به تقدیر و سرنوشت نسبت می‌دهند. اگر ما شانس را به‌عنوان سرنوشتی محتوم در نظر بگیریم؛ دیگر اختیار، تلاش، کوشش، تفکر و در یک کلام، هستی، بی‌معنی خواهد شد اما اگر شانس را احتمال وقوع یک حادثه درنظر بگیریم، آنگاه هرچیزی قابل پیش‌بینی خواهد بود.

 

از ازدواج با افراد دارای ویژگی‌های زیر، جداً خودداری کنید:

– فرد با هر نوع اختلال شخصیتی (مگر این‌که خود را درمان کرده باشد)؛ مانند شخصیت هیجانی- نمایشی، اسکیزوئید، شخصیت اسکیزوتایپال، منزوی و گوشه‌گیر، وسواسی، خودشیفته، ضداجتماعی و…

– فرد با هر نوع بیماری روانی (مگر این‌که تحت درمان کامل بوده باشد).

– فردی که به‌خاطرشما، دست به خودکشی زده باشد یا تهدید به آن کند.

– کسی‌که مسائل مهم را از شما کتمان کرده باشد یا دروغ‌های مهمی گفته باشد.

– فرد عصبی‌مزاج، خشمگین، پرخاشگر و بددهان (مگر این‌که با کمک متخصصی، خود را معالجه کرده باشد.)

– فرد کنترل‌کننده؛ افراد کنترل‌کننده، عموماً از نوع تیپ شخصیتی «A» یعنی جاه‌طلب، ناشکیبا، نسبتاً عصبی و تا حدی کینه‌ای هستند.

– فردی که به‌خاطر شما، از زندگی قبلی‌اش خارج شده باشد.

– فرد ناامن و بدبین؛ دارای شخصیت شکاک، وابسته و مرزی (مگر این‌که با کمک متخصصی بهبود یابد).

– فرد با اختلاف سنی ۲۰سال (و ترجیحاً بیش از ۱۰سال)

– فردی که اختلاف عقیده‌ی مذهبی (و تا حدی نژادی و فرهنگی) بارزی با شما دارد.

– کسی که دست‌کم یکی، دو دوست صمیمی ندارد (نه دوست ساده و معمولی!)

– فرد معتاد (به مواد مخدر، قمار، بازی‌های رایانه‌ای و…)

 

زنگ خطرها و علائم هشداردهنده:

– اگر هریک از دو طرف به‌طور مدام و جدی می‌پرسند: «من را دوست داری؟ آیا واقعاً برای تو مهم هستم؟»؛ چنین افرادی دارای حرمت نفس بسیار پایین (و گاهی برخی از اختلالات شخصیتی) بوده و هیچ‌چیز موجب اطمینان‌خاطر آنان نخواهد شد، مگر این‌که حرمت نفس خود را پرورش دهند.

– اگر در دوران آشنایی، بیش‌تر اوقاتی را که باهم هستید، به کشمکش و جروبحث، بدون رسیدن به نتیجه، حل مسأله یا تفاهم و توافق می‌گذرد؛ شما دارای رابطه‌ی «عشق و نفرت»  بوده و بعد از ازدواج، فشار و استرس وارده‌، بیش‌تر و اختلافات و مشاجرات شما شدیدتر خواهد شد.

– اگر شما با برخی از ویژگی‌ها و خصیصه‌های پدر و مادرتان مشکل دارید و نامزد شما نیز همان ویژگی‌ها را (با شدت و ضعف متفاوت) داراست.

– اگر در طول مدت آشنایی و نامزدی، چیزهایی پیش‌می‌آید که شما را مأیوس می‌کند اما شما مدام به خود می‌گویید که اشکالی ندارد و با ازدواج، بسیاری از چیزها بهتر خواهد شد. بهتر است بدانید که مسائل و مشکلات جدی که حل و اصلاح نشده باشند، با ازدواج بدتر می‌شوند، نه بهتر!

– اگر از کسی خوش‌تان آمد و به اصطلاح، شیفته‌ی او شدید اما نتوانستید به معنی واقعی، دست‌کم پنج ویژگی خوب و مثبت و پنج ویژگی منفی و نامطلوب او را مشخص کنید و دلیل و توضیح کافی و منطقی برای آن‌ها داشته باشید؛ مراقب باشید که در این حالت، شما شیفته‌ی او شده‌اید، نه عاشق‌اش!

– مدت زمان کمی از رابطه‌ی قبلی‌تان که شکست‌ خورده، گذشته است. پایان هر نوع رابطه‌ی جدی (به‌دلیل اختلاف یا در اثر مرگ)، برای مدت‌ها با خود درد و رنج به‌همراه خواهد داشت و رابطه یا ازدواج در این شرایط، حکم دارو را دارد، نه غذا! این افراد نیاز به یک مشاور یا روان‌شناس باتجربه دارند تا بتوانند به حالت عادی بازگردند و چنین مسأله‌ای نیز زمان‌بر است. به همین دلیل توصیه می‌شود که افراد دست‌کم برای ۶ماه (و ترجیحاً یکسال) پس از خاتمه‌ی یک رابطه‌ی جدی، وارد هیچ نوع رابطه‌ی احساسی- عاطفی جدیدی نشوند.

– اگر فردی کمال‌پرست باشد؛ خرده‌بین، ایرادگیر، سخت‌گیر، دارای رفتارهایی در حد وسواس، پرتوقع، مضطرب، بسیار جدی، بسیار منظم، انعطاف‌ناپذیر و…

– اگر نامزدتان خصیصه‌ای دارد که تحملش برای شما سخت است (مثلاً پوشش، آرایش و…) و شما به‌دلیل ترس از ناراحت‌شدن او، اظهارنظر و عقیده نمی‌کنید.

– اگر طرف‌تان حتی سر چیزهای ساده و جزئی نیز واکنش شدیدی از خود نشان می‌دهد (و دیگران نیز این را تأیید می‌کنند). این مسأله می‌تواند یکی از نشانه‌های فرد عصبی باشد.

– اگر شدیداً احساس تنهایی می‌کنید. احساس تنهایی (و تنهابودن)، از نشانه‌های مهم، اصلی و ثابتِ افسردگی است. در این حالت، شما به یک دوست و روان‌شناس نیاز دارید، نه همسر!

– اگر چندین‌بار رابطه‌تان به‌هم خورده است و مجدداً به‌هم بازگشته‌اید؛ در این حالت تا زمانی‌که مشاوره‌ی تخصصی نگرفته‌اید، فکر ازدواج را از سرتان بیرون کنید!

– اگر برای رفع نواقص و کمبودهای‌تان یا رسیدن به اهداف‌تان، قصد ازدواج دارید؛ ابتدا خود را کامل کنید، بعد ازدواج کنید.

– اگر در یک رابطه‌ی برابر قرار ندارید.

نشانه‌های یک رابطه‌ی نابرابر، عبارت است از:

– در تصمیم‌گیری‌های مهم و مشترک؛ عقاید و نظرات طرف مقابل‌تان، مهم‌تر از عقاید و نظرات شما باشد (یا برعکس).

– در موضوعاتی که روی آن اتفاق‌نظر ندارید، او یا شما به‌ندرت سازش و مصالحه می‌کنید.

– در بیش‌تر مباحثات و کشمکش‌ها، او یا شما برنده هستید.

– تقریباً همیشه نیازها و احتیاجات او، مقدم بر نیازها و احتیاجات شما باشد (یا برعکس).

– متوجه می‌شوید که برای فیصله‌یافتن قضیه؛ عموماً شما باید کوتاه بیایید و تسلیم شوید (یا برعکس)!

رؤیا زهری

کارشناس‌ارشد مشاوره و روان‌شناسی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − سیزده =