تیپ‌های روان‌شناختی یونگ

«کارل یونگ» در سال ۱۸۷۵ در «کسویل» سوئیس در خانواده‌ای به‌‌دنیا آمد که ۹ نفر از اعضای آن کشیش بودند (۸ عمو و پدر خودش). «کارل» در همان سنین بچگی با مذهب و ادبیات آشنا شد. او با این‌که با پدرش صمیمی بود و رابطه‌ی خوبی با او داشت، اما پدرش را مردی ضعیف می‌دانست. اگرچه پدر «یونگ» آدم مهربان و صبوری بود، اما هرازگاهی دمدمی و تندخو می‌شد و نمی‌توانست صاحب‌اختیاری قدرتمند باشد که پسرش به آن نیاز داشت. «یونگ» مادرش را دارای رفتاری ضدونقیض می‌دانست؛ گاهی‌اوقات بامحبت و مهربان بود و گاهی‌ سخت‌گیر و دل‌سنگ.

«یونگ» که به مادر خود اعتماد نداشت و از پدرش مأیوس بود، احساس کرد که از دنیای بیرونی (دنیای واقعیت هوشیار) بریده شده است. او به‌عنوان راه گریز، به درون ناهوشیار خود (‌دنیای رؤیاها)، پندارها و خیال‌پردازی‌ها روی‌آورد که احساس امنیت بیش‌تری در آن می‌کرد. او ساعت‌های زیادی را تنها در اتاق زیرشیروانی خانه سپری می‌کرد و از چوب، عروسک می‌ساخت؛ پیکری که می‌توانست راز خود را با آن در میان بگذارد.

«یونگ» در سال‌های نخست تحصیل، دوست چندانی نداشت؛ شاید چون از همان آغاز، از لحاظ عقلی، خیلی از دیگران برتر بود. «یونگ» گرایشی به ورزش نداشت و با بچه‌های هم‌سن خودش شیطنت نمی‌کرد. در عوض، بیش‌تر وقت‌اش را صرف کارهای انفرادی می‌کرد و در پیاده‌روی‌های طولانی خود به رازهای طبیعت پی‌می‌برد. «یونگ» در دوران نوجوانی تصمیم‌گرفت باستان‌شناس شود اما وضعیت مالی خانواده‌اش اجازه نمی‌داد او را به دانشگاهی بفرستند که این رشته را داشته باشد. درنتیجه «یونگ» را به دانشگاه نزدیکی در «بازل» فرستادند و در آن‌جا پزشکی خواند. «یونگ» تصمیم‌گرفت روان‌پزشکی را ادامه‌دهد چون ۲گرایش متضادش را به‌هم ربط می‌داد؛ گرایش به علوم طبیعی و گرایش به دین و فلسفه.

«یونگ» در ۳۸سالگی دچار واقعه‌ی روان‌رنجور شد که ۳سال ادامه‌یافت. او باور کرده بود که در معرض خطر قطع تماس با واقعیت قراردارد و به‌قدری پریشان بود که از تدریس خود در دانشگاه «زورنیخ» کناره‌گیری کرد. «یونگ» در خودکاوی عمیقی که روی خودش انجام داد، به این نتیجه رسید که مهم‌ترین مرحله در رشد شخصیت، کودکی نیست، بلکه میانسالی‌ست.

پس از سپری‌شدن این واقعه‌ی روان‌رنجور و خودکاوی او، باقی عمر طولانی «یونگ» از لحاظ شخصی و حرفه‌ای، ثمربخش بود. او فرهنگ‌های گوناگونی را در ایالات متحده، آفریقا و هندوستان بررسی‌کرد تا آگاهی خود را از ماهیت انسان گسترش‌دهد. هم‌چنین کتاب‌های او مشهور شد و روان‌شناسی تحلیلی‌اش تعداد روزافزونی طرفدار به خود جلب نمود. «یونگ» در اواخر دوران حرفه‌ای و شغلی خود، وقتش را صرف مسافرت و سخنرانی در کشورهای مختلف کرد و سرانجام در ششم ژوئن سال ۱۹۶۱ در ۸۵سالگی درگذشت.

 

تیپ‌های روان‌شناختی یونگ:

۱) تیپ برون‌گرای متفکر: «یونگ» معتقد بود که این افراد، دقیقاً مطابق مقررات جامعه زندگی می‌کنند و گرایش دارند تا احساسات و هیجانات‌شان را سرکوب نمایند و در مورد تمام جنبه‌های زندگی، واقع‌بین باشند. این افراد، تعصب فکری و عقیدتی دارند و فعالیت‌های زیبایی‌شناختی، حس و ذوق هنری، نشست و برخاست با دوستان و… را انکار می‌کنند. امکان دارد دانشمندان خوبی شوند زیرا تمرکزشان بر آگاه‌شدن از دنیای بیرونی و استفاده از قواعد منطقی برای توصیف‌ آن است.

۲) تیپ درون‌گرای متفکر: این افراد با دیگران، خوب کنار نمی‌آیند و هم‌چون همتای برون‌گرای خود، به‌شدت تحت‌ تأثیر عقایدشان هستند اما در مسیر درون نه بیرون. این افراد به‌جای احساسات، بر فکر تأکید دارند و از قضاوت عملی ضعیفی برخوردار هستند. آنان عمیقاً خلوت‌گزین هستند و دیگران، آنان را به‌صورت آدم‌های یکدنده، عزلت‌گزین، متکبر و بی‌ملاحظه می‌نگرند.

۳) تیپ برون‌گرای احساسی: این افراد گرایش دارند شیوه‌ی «متفکربودن» را سرکوب‌ کنند و بسیار هیجانی باشند. آنان بر مبنای وضعیت‌های واقعی و عینی و ارزش‌های عمومی زندگی می‌کنند. احساسات و رفتار این افراد، تحت ‌تأثیر هنجارهای اجتماعی یعنی انتظارات دیگران است، درنتیجه احساسات‌شان از وضعیتی به وضعیتی دیگر و از شخصی به شخصی دیگر تغییر می‌کند. «

۴) تیپ درون‌گرای احساسی: این افراد هیجان عمیق دارند اما از ابراز علنی آن خودداری می‌کنند. آنان مرموز و دست‌نیافتنی به‌نظر می‌رسند و به ساکت‌بودن، متواضع‌بودن و بچگانه‌بودن گرایش دارند. به‌نظر «یونگ»، زن‌ها مصداق بارز این تیپ شخصیتی هستند و خود را پشت یک صورتک کودکانه پنهان می‌کنند که معمولاً این افراد برای احساسات و افکار دیگران، اهمیت زیادی قائل نمی‌شوند و منزوی، سرد و از خود مطمئن به‌نظر می‌رسند.

۵) تیپ برون‌گرای حسی: «یونگ» مردها را مصداق بارز این تیپ شخصیتی می‌داند. این تیپ شخصیتی، واقعیت‌گراست و از تفکر و تأمل، دوری می‌کند. این افراد بر لذت و خشنودی و تجربه‌کردن حس‌ها تمرکز دارند. شخصیت‌های حسی برون‌گرا معمولاً زودجوش و خوشحال هستند و ظرفیت بالایی برای خوش‌بودن و لذت‌بردن (برای نمونه از غذای خوب) دارند. درضمن، معمولاً هنرشناس بوده، دل‌مشغول نقاشی، مجسمه‌سازی، ادبیات و هم‌چنین دل‌مشغول غذا و ظاهر فیزیکی هستند. این افراد به یک لذت‌طلب خام یا یک زیبایی‌شناس غیراخلاقی تبدیل می‌شوند.

۶) تیپ درون‌گرای حسی: این افراد معمولاً به‌صورت منفعل، آرام و جدا از دنیای روزمره به‌نظر می‌رسند. آنان فعالیت‌های انسان‌ها را به دیده‌ی نیک‌خواهی و مسرت می‌نگرند و از لحاظ هنرشناختی، حساس هستند و خود را در قالب هنر یا موسیقی ابراز می‌کنند و به ابرازکردن شهود خود گرایش دارند.

۷) تیپ برون‌گرای شهودی: «یونگ» معتقد است که این افراد هرچیز جدید و در شرف وقوعی را حس‌می‌کنند و به «خلاق‌بودن» گرایش دارند. آنان تغییرپذیر بوده؛ به‌طوری‌که از یک فکر یا کار مخاطره‌آمیز به‌سراغ کار دیگری می‌روند و بیش‌تر به‌جای تأمل، بر پایه‌ی «شمّ» تصمیم‌گیری می‌کنند. «یونگ» تجار، سیاست‌مداران، مقاطعه‌کاران و بورس‌بازان را از این نوع تیپ شخصیتی می‌داند.

۸) تیپ درون‌گرای شهودی: تشدید قوه‌ی «شهود» در تیپ درون‌گرای شهودی معمولاً به دورشدن آنان از واقعیت بیرونی منتهی می‌شود. چنین شخصیتی حتی از نظر دوستان نزدیک خود هم اسرارآمیز است؛ در بعد مثبت آن، چنین شخصیتی می‌تواند یک انسان ژرف‌بین و عارف باشد و در بعد منفی آن هم می‌تواند هنرمندی باشد که زبان و دید عجیبی دارد.

 

مهدی صالحی‌مازندرانی (عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی- واحد رودهن)

امیرمسعود رستمی (کارشناس روان‌شناسی و عضو باشگاه پژوهشگران دانشگاه آزاد اسلامی- واحد رودهن)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده − 14 =