تفکر خلاق، غیرعادی بودن، مهم‌ترین چیز است!

غیرعادی بودن، مهم‌ترین چیز است!

در تفکر خلاق، غیرعادی‌بودن مهم‌ترین چیز است. یکی از راه‌های غیرعادی‌بودن، دیدن همه‌چیز از زوایای دید متفاوت است؛ یک فرد معمولی به همه‌چیز از یک زاویه نگاه می‌کند؛ از زاویه‌ی نامحدود دید خودش اما یک نابغه از زوایا، جهات و دیدگاه‌های مختلفی می‌بیند!

– «الکساندر» که خلاقیت بی‌پایان او در اختراع‌های نظامی و استراتژی جنگی، به او لقب «بزرگ‌ترین فرمانده‌ی نظامی» را داده بود، به این معروف بود که به همه‌چیز با دید متفاوتی می‌نگریست؛ البته این دید، تنها به انسان ختم نمی‌شد، بلکه حیوانات را نیز شامل می‌شد. مثلاً زمانی‌که اسب بزرگی به او معرفی شد که هیچ‌کس قادر نبود رام‌اش کند و از او سواری بگیرد؛ همه در شگفت بودند که او چگونه قادر به انجام چنین کاری خواهد بود. او برعکس همه که سعی می‌کردند در مقابل این حیوان، مقابله و مقاومت کنند؛  ذهناً با آن اسب به نبرد برخواست. او دریافت که این اسب، از یک‌چیز می‌ترسد و آن سایه‌اش است، بنابراین اسب را گرفت و صورت‌اش را به‌سوی خورشید برگرداند و هنگامی‌که سایه ناپدید شد، حیوان آرام‌تر شد و «الکساندر»، از اسب بالا رفت و او را رام کرد.

– «جودی فاستر» در تمام عمر خود، یک هنرپیشه بود؛ شغلی که در آن باید خود را به‌جای فرد دیگری می‌گذاشت! او نخستین‌بار در ۳سالگی به دوربین تلویزیون نگاه کرد و در ۱۴سالگی به‌خاطر نقشی که در فیلم «راننده‌ی تاکسی» بازی کرد، نخستین نامزد جایزه‌ی اسکار شد. طی ۳۰سال گذشته، او حدود ۵۰ نقش متفاوت را داشته که خاطره‌انگیزترین آن‌ها در فیلم «تهمت» و «سکوت بره‌ها» بوده است. او در دهه‌ی ۱۹۹۰ با رفتن به پشت دوربین، به ساختن فیلم روی‌آورد تا در زندگی، نقش دیگری نیز ایفا کند. او همچنین به زندگی، با دید یک فرد تحصیلکرده، یک مادر و یک تاجر کارگردان می‌نگریست.

– در اواخر سده‌ی ۱۸۰۰، یک زن جوان خارق‌العاده در «ایتالیا» به نام «ماریا متسوری»، برای نخستین‌بار موفق به اخذ درجه‌ی دکترا در یکصدسال گذشته شد. توجه خاص «ماریا»، به کودکان بود و هنگامی‌که از کودکستان‌ها و مدارس دیدن می‌کرد، متوجه شد صندلی‌ها و میزهای تحریر، بسیار بزرگ، سنگین و سخت به‌نظر می‌رسند؛ قوانین رفتاری، همچون قوانین خدمت سربازی  به‌نظر می‌رسید؛ طبیعت غایب بود و سکوت حاکم بود؛ پرسیدن پرسش، ممنوع بود؛ خواندن، نوشتن و ریاضی، تنها موضوعات درسی بودند و به‌طورکلی، «خلاقیت» پیدا نبود! «ماریا» خود را به‌جای کودکان ۵ساله گذاشت و دنیای جدیدی برای‌شان خلق کرد. او در مدارس‌اش از صندلی‌ها و میزهایی که براساس اندام کودکان طراحی شده بود، استفاده کرد. کلاس‌های درس‌اش را با رایحه‌های دلپذیر عکس و تصاویر زیبا و رنگ‌های زیبا پرکرده بود. طبیعت را در قالب گیاهان، جانوران و آکواریوم وارد کلاس کرده بود. در کلاس‌های او، «حرکت» تشویق می‌شد! و پرسیدن پرسش، به گرفتن پاداش منجر می‌شد و هر فرصتی به ذهن‌ شاگردان داده می‌شد تا خود را کشف کرده، بیان کنند و توسعه دهند. فقط به این دلیل که شخصی از زاویه‌ی دیدی متفاوت به موضوعی نگریست تا سیستم آموزشی جهان شروع به تغییر کند.

مهندس فرزین شاهمرادی‌مقدم

مدرس کارآفرینی و خلاقیت

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 − یک =